مرتضى راوندى

523

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بيفايده خوردن ، كار خردمندان نيست . » امير خسرو دهلوى معتقد است : كسى دارد از علم عالم ، فراغ * كه او چون قلم ، خورد دود چراغ « چراغ از روغن نور گيرد ، و باز ، از زيادتى روغن بميرد . » « 1 » « چراغ از بهر تاريكى نگهدار » « 2 » سعدى در تأييد اين معنى ، مردم را به صرفه‌جويى دعوت مىكند و از اسراف و زياده‌روى برحذر مىدارد : ابلهى كوروز روشن شمع كافورى نهد * روز بينى كش به شب روغن نباشد در چراغ انواع چراغ انواع چراغ : يكى از وسايل روشنايى در روزگار قديم ، پيه‌سوز بود و آن نوعى ظروف سفالين يا فلزى بود كه در آن ، پيه يا روغن كرچك يا روغن برزك مىريختند و روشن مىكردند و آن داراى فتيله‌اى از پنبه بود . چراغدان و پيه‌دان ، در قرون وسطى معمول بود . چو صد شمعدان چيد مجلس فروز * برافروخت نرگس دو صد پيه‌سوز مردنگى يا مردنگ : « فانوس شيشه‌اى را مىگفتند كه بالا و پايين آن باز بود و شمع و چراغ را داخل آن مىگذاشتند تا از باد مصون بماند . » « 3 » روشنايى شهرها : در دوران شكفتگى تمدن اسلامى ، اكثر بازارها و كوچه‌هاى مهم شبها روشن بود . در ايران و بين النهرين ، براى روشن كردن معابر ، از چراغهاى نفتى و در سوريه و مصر از چراغهاى روغنى استفاده مىكردند . اين چراغهاى مسى مشبك را گاه به ديوارهاى خانه‌ها و گاه به تيرهاى چراغ نصب مىكردند . « ابن جبير ، ضمن توصيف جريان مسافرت خود ، مىگويد : « جمعى از اهالى دمشق عادت داشتند كه شبها با استفاده از چراغهاى پرنور ، در صحن مسجد ، به گردش و تفريح بپردازند . مردم دمشق اين قبيل اشخاص را از روى طعن و طنز « زحمتكشان ! » خطاب مىكردند . آنان دوبه‌دو ، از يك‌طرف صحن به جانب ديگر مىرفتند » . سپس ابن جبير

--> ( 1 ) و ( 2 ) . امثال حكم ، پيشين . ج 2 ، ص 609 . ( 3 ) . فرهنگ فارسى ، پيشين . ج 3 ، مادهء « مردنگى » .